27 مهر ماه تولد چيستا يثربي بود
چيستا يثربي متولد 1347 در شهر تهران

نمونه ي اثر :
از مجموعه شعر آماده ي چاپ((طالع بيني با رنگ چشم هايت))
قضاوت باد
در قيامت گيسوانت
تكليف من چه بود؟
كه نه متهم بودم
و نه شاكي
تنها عبور كردم از اين قيامت غمگين
به اميد آن كه شايد بخشيده شوم
بررسي كارنامه تئاتري چيستا يثربي:
مهسا مهجور، حميدرضا هدايتي و سميه عسگري بازيگران اين نمايش هستند و گروه موسيقي فرزانه که پيش از اين موسيقي مذهبي و سنتي کار کردهاند موسيقي اين نمايش را اجرا ميکنند. مهدي عبدلي خواننده اين گروه است.
كاري متفاوت
نمايش«زني براي هميشه» را ميتوان کاري متفاوت در عرصه تئاتر ديني و مذهبي در نظر گرفت زيرا چيستا يثربي موضوعي جهاني و معاصر را دستمايهي کارش قرار داده و با توسل به اين موضوع به مفاهيم و مضامين و اعتقادات مذهبي در قالب يک اثر اجتماعي واقع گرايانه پرداخته است. يعني در اين نمايش موقعيت تلخ دو زن مبارز در گوشهاي از جهان که براي اعتقاداتشان ميجنگند و مقاومت ميکنند طرح شده است. موقعيتي که در واقعيت اتفاق افتاده است.
چيستا يثربي درباره چگونگي روي آوردنش به نوشتن اين نمايشنامه گفت:«ده سال پيش خبري در روزنامه همشهري خواندم که در آن آمده بود يک زن معلم بوسنيايي مسلمان به خاطر تدريس قرآن و احکام اسلامي در يک مدرسه اسلامي در بوسني بازداشت شده است. با خواندن اين خبر فکر کردم که خيلي جالب است آدمي به خاطر هدفش زندگي کند و حتي حاضر شود بميرد. اين گونه بود که نمايشنامه«زني براي هميشه» در ذهنم شکل گرفت. اين طرح سالها در ذهنم ماند تا اين که پيشنهاد نوشتن و اجراي اين نمايشنامه براي دومين بار از طرف حوزه هنري به من داده شد

معرفی یک اثر :
«من آناكارنينا نيستم» مجموعه دوازده داستان از "چيستا يثربى" نمايشنامه نويس و داستان نويس ايراني است كه به دوزبان انگليس – فارسي به چاپ رسيده .
ا ز" چيستا يثربي " تاكنون آثار متعددي در زمينه هاي داستان ،شعر و نمايشنامه منتشر شده است كه مي توان به :« شعبده و طلسم»،«زنان مهتابي ، مرد آفتابي» هردونمايشنامه ، « سلام به نامكن» شعر ، « سلام خانم جنيفر لوپز» مجموعه داستان اشاره كرد .
عنوان داستان هاي كتاب حاضر عبارتند از: پيرمرد و ياقوت/ اين جا زني گم شده است / داماد ژاپني/ من از تو جسورترم چيستا!/ من آناكارنيا نيستم / سكته نكردم.../ من عاشق كسي شدم كه به من گفت / فقط مي خوا ستم بگويم دوستت دارم / يك عاشق پشت خط / عشق روي آب / مي خواهم صدايت را اجاره كنم / وقتي صبح بيدار نشوند،چه فكر مي كنند؟
در پشت جلد كتاب مي خوانيم :« زن را در اعماق صداي مرد دفن كردند ،هيچكس نيامده بود . تنها مردي گنگ و غريب ،روي مزار زن نشسته بود و بي صدا مي گريست و مردم شهر نمي دا نستند كه چرا آن شب در خوابهايشان ،مردي تا سحر ،دوستت دارم مي گويد.»
من آنا كارنيا نيستم ، نوشته "چيستا يثربي" به همت انتشارات ناميرا منتشر و با قيمت ۲۳۰۰ تومان در بازار كتاب موجود است

از علي آموز----
- بسا روزه داري كه از روزه داشتنش جز گرسنگي چيزي ندارد و بسا نمازگزاري كه از ايستادنش جز بيداري و رنج چيزي نمي ماند . چه خوب است خواب زيركان و افطار كردنشان !
- آرزوهاي خود را به سوي كسي كه مورد محبت دل هاي شماست معطوف داريد .
- بخشش آن است كه بي مقدمه انجام گيرد اما اگر بر اساس سوال باشد نوعي شرم و فرار از سرزنش است .
- مخالفت انديشه را ويران ميكند از مخالفت هاي بي جا بپرهيزيد.
- خوابي كه بر اساس يقين باشد بهتر از نمازي است كه در حال ترديد باشد .
- چه بسيارند عبرت ها و كم است پند گرفتن ها.
- زبان خردمند پشت قلبش و قلب نادان پشت زبانش مي باشد.
- خوبي و اهل آن را جستجو كنيد و بدانيد كه كننده خوبي بهتر از خوبي و كننده بدي بد تر از بدي است .
- عذر كسي كه از تو پوزش خواسته بپذير و تا ميتواني بدي را به تاخير بينداز.
اگر ميخواهيد پيروز شويد اميدوار باشيد (كيخسرو)
دنيا به اميد برپاست و انسان به اميد زنده است (علي اكبر دهخدا)
بدترين كلمات هستند :نميتوانم"نميدانم"نميشود (ناپلئون بناپارت)
اين گناهي بزرگي ست كه انساني نخواهد خوشبخت باشد (ماكس-مولر)
***
چند روز پيش ما از وبلاگ خانم انوشه انصاري ديدن كرديم حرف هايي كه زده بودند تاثير عميقي روي زندگي ما گذاشت چند روز است كه آرزوهايمان را خيلي نزديك ميبينيم پيشنهاد رد پايي ها اين است كه وبلاگ ايشان را به طور كامل بخوانيد اما براي آن دسته از دوستاني كه فرصت كافي براي خواندن تمام وبلاگ را ندارند قسمت هايي از آن را برایشان می نویسیم:
شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خودتون بپردازید؟ آیا رویای شما ارزش حقوق یک ماه شما رو داره؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهای اون به اندازه پساندازی باشه که برای دانشگاه فرزندتون کنار گذاشتید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما میارزه؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش اون رو داره که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا راستی چقدره؟
من جوابی برای این ندارم اما فکر میکنم پاسخ این پرسش برای هر کسی متفاوت باشه. خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خودم رو برای تحقق رویاهام فدا کنمl
یک بار کسی از من پرسید : اگر بدونی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراهه، بازهم ادامه میدی و من به او جواب دادم: من حتی اگر می دانستم که این سفر هیچ بازگشتی نداره و یک بلیط یک طرفه خواهد بود، لحظهای در سفرم تردید نمیکردماما پول من از کجاآمده ؟ به شما میگم. از کار سخت، از ریسکهایی غیر قابل باور و فداکردن خیلی از چیزها که من و خانوادم برای به دست آوردن هدف مشترکمون از دست دادیم.
لبخندی روی چهره من حک شده بود. 5... 4 ... 3 .... واقعا دارم می رم ... 2 ... حمید دوستت دارم .... 1 ... و پرتابی آرام
من نمیتوانستم در تمام اینمدت از لبخند زدن و خندیدن جلوگیری کنم
سرانجام تونستم نگاهی به بیرون بندازم و برای اولین بار زمین رو ببینم ... اشکم سرازیرشد . من نمی تونستم جلوی اشکهام رو بگیرم ... حتی فکر کردن به آن صحنه هم اشک منو در میاره این سیاره ی زیبای بخشنده زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... نه نشونه ای از جنگ و نه نشونه ای از مرزها و نه نشونه ای از مصیبت ها ،فقط زیبایی...
برای اولین بار رایحه فضا رو احساس كردم این بو شبیه بوی پخت و پزهشبیه چیزی که روی حرارات قرار داره ... نمی دونم چطور توضیح بدم از پنجره های کناری که در کابین های کوچک و بخش الحاق وجود داره شما می تونید انحنای زمین رو به صورت کامل، در مقابل زمینه تاریک کیهان تماشا کنید . این نمای محبوب من است چرا که به جای اینکه بخشی از زمین رو ببینیم می توانیم به تماشای کل آن بنشینیم.
شما نمی تونید هچ مرزی روببینید ... شما نمی تونید بگید کجا یک کشور به پایان می رسه و کشور دیگری آغاز می شه ... تنها مرزی که دیده می شه مرز میان آب ها و خشکی ها ست
اغلب بخشهای زمین با ابر پوشونده شده
گاهی اوقات انها مثل یک پتوی سفید کلفت و پف کرده به نظر میاند و بعضی دیگر از اونها به شکل گلوله های پنبه ای که همه جا پراکنده شدند....
تماشای ابرها مرا یاد همسرم حمید می اندازه . ... یکی از علایق ما که در تعطیلات اون رو انجام می دادیم این بود که بیرون بریم به ابرها نگاه کنیم و ببینیم چه شکلهایی رو می توانیم درون اونها ببینیم ... از این بالا طرح های بسیاری رو می شه تماشا کرد ... مثلا امروز گروهی از ابرها رو دیدم که شبیه به پرنده ها یا هواپیما ها بودند...
بهترین بخش برای من و بهترین منظره ای که به اون نگاه می کنم تماشای کیهان در شبه. منظره ستاره ها این بالا غیر قابل باوره ... مثل این می مونه که کسی مشتی جواهر رو روی یک مخمل مشکی پخش کرده . راه شیری به خوبی، مثل رنگین کمونی که تمامی زمین رو در بر گرفته قابل رویته. .. من نمی تونم از چنین منظره ای چشم بردارم اون قدر سرم رو به شیشه می چسبونم که سرمای شیشه باعث سردردم می شه ... تنها این موقعست که کمی سرم رو عقب می کشم و بعد دوباره ادامه می دهم
همانطور که خیره به این منظره نگاه می کنم بار دیگر خدا رو شکر می کنم که به من کمک کرد که اینجا باشم و چنین تجربه ای رو به دست بیارم
شب بخیر! پنجره من همراه من خواهد موند ومن می توانم جهان گذرا رو ببینم و و خنده ها و گریه های شما رو در آن پایین احساس کنم .
من واقعا از شرایط بی وزنی لذت می برم ... شما احساس یک روح آزاد رو دارید
بعد از آن میشا تورین نطق زیبایی کرد ... فکر می کنم وبلاگ من رو خوانده بود چرا که احساس او بازتاب چیزهایی بود که من نوشته بودم . او در باره این موضوع صحبت کرد که ما مردمانی از کشورهای مختلف ، با پیشینه های گوناگون و فرهنگهای متفاوت اینجا با یکدیگر و در کنار هم حضور داریم و با یکدیگر زندگی و کار می کنیم و رابطه عاطفی مستحکمی رو به
وجود آوردیم . او ادامه داد « سرانجام یک روز عمر مفید ایستگاه فضایی به پایان خواهد رسید و از مدار خارج خواهد شد و قطعات آن در جو زمین خواهد سوخت . اما خاطره این ماموریت و دوستیهای ما فراتر از همه اینها دوام خواهد اورد...»
امشب نوشتن برای من خیلی سخته . احساسات و هیجان من اوج گرفته و میلیونها فکر از سرم می گذره و هر چند دقیقه یک بار اشکهام در می آیند و بغض می کنم دوباره همه رو پس می زنم و سعی می کنم قطار فکرهام رو متوقف کنم...
من هیچ درموقع پرتاب اینقدر احساساتی نشده بودم. فکر می کنم برای شروع آدم مناسبی باشم اما برای پایان ،نه --------سفر من به پایان خود نزدیک می شود اما رویای من تازه آغاز شده است.
اندیشه های زیادی از سرم می گذره و مطمئن نیستم تصمیم داشتم چه چیزی باشم یا چه کاری انجام دهم ... من هیچوقت حرکاتم رو محاسبه نکرده ام و برای ان تا دوردستها طرح نریختم...
مقصد فردای من زمینه ... اما زمین همون زمینی نیست که اون رو ترک کردم . اکنون این زمین کمی بهتر شده چرا که اندکی عشق بیشتر در آن به وجود آمده . من می توانم این رو از جملاتی که برای من در ایملهاتون فرستادید ببینم...
می گویند بخند تا جهان به تو بخنده .... من بر مبنای تجربه خودم به شما می گم این موضوع حقیقت داره ... من بارها و بارها گفته ام که خنده من مسری است ... من امیدوارم این خنده به شما هم سرایت کرده باشه وقتی شما به دیگران میخندید، گفتن «نه » به شما سخت تر می شه یا سخت تر می توانند از شما متنفر بشند... یا به شما صدمه بزنند.
بنابراین امشب که به رختخواب می رید با لبخندی این کار رو بکنید و ببینید فردا ، زمانی که از خواب بلندمیشید ، چه احساسی خواهید داشت... فراموش نکنید لبخندتان رو تا آخر روز حفظ کنید.... و تا زمانی که می شنوید که من فرود آمده ام .....
***
ما در قسمت نظرهاي وبلاگ ايشان يه نظري بود كه جالب بود :
اگه منم بودم خوابم نمیبرد:
با تمام آبی آسمان می نویسم در دفتر بزرگ کهکشان . تا یادت برای همیشه بماند .
از تو می نویسم. از خودم . از لحظات زندگی . لحظاتی که بود . و امروز چه چیزی باقی مانده . یک دفتر بزرگ خط خطی شده . تمام خط نوشته هایش آبی ست .
روزی آسمان تاریک شد و دلش گرفت . آنقدر که فریادی بلند کشید و نتوانست بغضش را نگاه دارد . بلند بلند گریست . درست مثل همان روز دلتنگی های من . سرم روی زانو هایت بود و بلند گریه می کردم . مثل همان روز دلتنگی آسمان گریستم . بلندِ بلند . و تمام شد . آبی آسمان قطره اشکی شده بود و پائین لغزید . آبی نمام شد و دیگر نتوانست ابرها را از جلوی صورتش بردارد . و چهره من هنوز نتوانسته ابرهایش را کنار بگذارد . آبی آن تمام شد . و قصه اش هنوز نا تمام ماند.
حرف هاي خانوم انصاري خودش مثل يك موسيقي بود يا یك كتاب معنوي يا روانشناسي كه آدم رو آروم ميكرد راستش دليل نوشتن اولين پست وبلاگمون به اين صورت رو نميدونيم ولي ميدونستيم كه بايد بنويسيم .


