پدیده هایی که جدیدا در فضا کشف شده اند بسیار شگفت انگیز تر از ان هستند که ستاره شناسان پیشبینی می کردند. دانشمندان می دانند که ضعیف ترین نیرو ها در کیهان نیروی چگالی ست ولی با این وجود زمانی که کشف شد نیرو های چگالی می توانند برخی از نیرو ها و مواد را ناپدید کنند بسیار متعجب شدند. مکان و نوع این پدیده را سیاه چاله نامیدند. در این منطقه نیروی چگالی چنان پر قدرت و شدید است که می تواند هر چیزی را که به آن نزدیک شود به داخل خود ببلعد. حتی پرتو های نور هم نمی توانند از چنگ ان فرار کنند. به همین دلیل سیاه چاله ها واقعا غیر قابل دیدن هستند
سیاه چاله جرم بسیار کوچک و عجیبی ست که به صورت باور نکردنی سنگین و گران است. ستاره شناسان می گویند هر چیزی که در محدوده ان قرار می گیرد متلاشی می شود یا کاملا به درون سیاه چاله مکیده می شود و از نظر جهان ما غیر قابل رویت می شود.
حالا ببینیم قرآن در این باره چه می گوید.
والنجم اذا هوی(سوره نجم .آیه ا)
وقتيکه از بالا به گودال فرو می افتد (يا فرو می ريزد)». سوگند به ستاره
«هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است. «هُویّ»: بمعنی: فرو افتادن يا فرو ريختن از بالای زمين يا از روی زمين به درون زمين است. يعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غيره. («خُرُور» بمعنی: فرو افتادن با سر يا پيشانی است ـ «حَطّ» بمعنی: فرود آمدن يا فرود آوردن يا فرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپيما و پرنده) ـ «هُبُوط» بمعنی: دچار اشکال و ايراد شدن و از بالا به زمين فرو افتادن يا سرنگون شدن است. برخی اشتباهاً از اين واژه برای فرود آمدن هواپيما استفاده می کنند. برای بيان فرود آمدن هواپيما ميايست از جمله از واژه حَطّ استفاده شود) ـ « سقوط» بمعنی: فرو افتادن چيز بدرد نخور يا چيزِ بحال خود رها و ول می شود است. مانند: سرنگون شدن يک رژيم بدرد نخور يا ميوه خراب شده ـ نزول بمعنی: پائين آمدن است ـ و اِنهيار بمعنی: فرو ريختن ناشی از پوکی است).
نکته آيه "فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره در چاله" است:
وقـتی ستاره ای خيلی بزرگ باشد، (بيش از 100000 برابر زمين باشد) نيروی جاذبه و فـشار در ستاره نوترونی آنقـدر زياد می شود که نـوترونها تحت فـشـار خرد می شوند و ماده در هم می شود و به چاله تبديل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتريکی است که جرم آن تقريباً مساوی پروتون است و در کليه
هـسته های اتمی بجز هسته هيدروژن وجود دارد).
چاله ها چنان نيروی جاذبه قـوی دارند که حتی نور نـيـز نمی تواند آنهـا را ترک کندچاله ها به این خاطر ديده نمی شوند و چاله سـياه ناميده شده اند.
آدم می تواند آنها را هنگامی که گاز مارپيچ به درون آنها سقوط می کند آنها را ببيند
چون گاز هنگامی که داغ می شود تشعشعات پردرخشش زيادی از خود ايجاد می کند. اين چاله ها ستارگان اطراف را به طرف خود می مکند یا می بلعند و در خود فـرو می برند. و به اين شکل به تعبير قـرآن ستاره در چاله سقوط می کند.
علت اینکه قرآن مکیده شدن یا بلعیده شدن ستاره توسط سیاه چاله را فرو افتادن ستاره در گودال تعبیر کرده این است که سمت فرو افتادن یعنی سمت پایین سمت کشش نیروی جاذبه است و سمتی که ستاره توسط نیروی جاذبه سیاه چاله کشیده می شود نیز همان سمت پایین می شود به این دلیل مکیده شدن ستاره توسط سیاه چاله را فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله نامیده اند.
استاد کرسفی که استاد درس سیستم عامل ما هستند چند هفته ایه که مدام در مورد مگس صحبت می کنند و از اونجایی که ما علاقه شدیدی به استاد کرسفی داریم! تصمیم گرفتیم که پست این هفته ی ردپامونو در مورد مگس ها بنویسیم.
استاد کرسفی می گه مگس ها وقتی توی هوا به این طرف و اون طرف پرواز می کنند دارن random search انجام می دن. (آره؟!!)

مگسها جزء حشرات به شمار میآیند و به زیر رده بالداران یا حشرات تعلق دارند
مگسها به راسته دو بالان تعلق دارند. دو بالان جانورانی هستند که تعداد رگبالها کم است و بالهای پسین تبدیل به دو اندام کوتاه متورم شده است که هالتر نامیده میشود بخشهای مختلف بدن مشخص است و شکم دارای 4 تا 9 بند است و دگردیسی آنها کامل بوده و لاروهای آنها بدون پا هستند و ضمایم دهانی سوراخ کننده و مکنده دارند. این راسته شامل زیر راستههای متعدد است که انواع مگسها را شامل میشود.
خرمگس: تند پروازند و چشمهای جانبی و برگ و نواری دارند. خرطومی برجسته دارند، مگسهای نر گیاهان را میمکند ولی مادهها از خون جانوران تغذیه میکنند.
دزد مگسان: حشراتی قوی و بدنی خاردار دارند در اطراف دهان یک ریش مویی وجود دارد حشرات دیگر را در حال پرواز شکار میکنند.
زنبور مگسان: دارای موهای پرپشت و متراکم شبیه زنبورها هستند پاها و خرطوم بلندی دارند.
سگ مگسان: بدنی مسطح و پهن شبیه شپش دارند بالدار یا بدون بالند شکم آنها حجیم است این مگسها روی پستانداران مخصوصا روی بدن خفاشها زندگی میکنند. انگلهای خارجی میباشند و از خون میزبان تغذیه میکنند.
یه جایی یه مطلب ادبی خیلی جالب از مگس ها خوندیم که خوندنش واسه شما هم خالی از لطف نباید باشه.
مگس ها دل کوچکي دارند.
فکر مي کنم اندازه کله يک مورچه
مگس ها پرواز مي کنند.
مثل کبوتر ها و عقاب ها
مگس ها عاشق مي شوند و بي پروا عشق بازي مي کنند.
مثل اسب ها و شير ها
مگس ها زمستان ها مي خوابند.
مثل خرس هاي قطبي
مگس ها آلودگي ها را دوست دارند و مزاحمند.
مثل آدم ها
آدم ها مي گويند از چيزهاي آلوده بدشان مي آيد.
آدم ها از چيزهاي مزاحم هم بدشان مي آيد.
آدم هاي از چيزهايي که شبيه خودشان است بدشان مي آيد.
مگس دارد به زندگي اش و تخم هايي که درون شکمش دارد فکر مي کند.
مگس دارد خودش را از آلودگي هايش پاک مي کند.
مگس دارد نفس مي کشد و از زندگي اش لذت مي برد.
شترررررق ...
- کشتمش
دو قطره خون به جاي مي ماند.
از دلي اندازه کله مورچه
مگس مي ميرد.
هيچ اتفاق مهمي نمي افتد و زندگي در مدار صفر درجه اش مي چرخد !
بعضي آدم ها شبيه مگسند.
منتها هيچوقت پرواز نمي کنند.
از عشق بازي چيزي حاليشان نمي شود.
و حتي دلي اندازه کله مورچه هم ندارند.
فقط مزاحمند .
و با نبودنشان , هيچ اتفاق مهمي نمي افتد و حتي زندگي راحت تر بر مدار صفر درجه اش مي چرخد.
فقط بدي اش اين است که
هيچ مگس کشي اندازه هيکل اين آدم ها نيست .
به قول استاد کرسفی ما اینا رو برای funny(شوخی) نگفتیم. ما اینا رو گفتیم که شما بهشون فکر کنید.
About hallowen
هالوون چيست؟
نميدانم تا كنون نام جشن سنتي هالوون را شنيده ايد؟
اين جشن سالي يك بار در آمريكا برگزار ميشود و هزاران بليط براي ديدن نمايش هاي ترسناك و هيجان انگيز آن در سراسر دنيا فروخته ميشود .در اين جشن كه قسمت هايي از آن شبيه به قاشق زني ايرانيان در چهار شنبه سوري است كودكان با علايم و نشانه هاي ترسناك و ماسك هايي به شكل جن به خانه همسايه ها رفته و از آن ها تقاضاي تنقلات مي كنند .

مردم كشورآمريكا بر اين باورند كه با نصب كردن صورتك هاي ترسناك و خواندن آوازورقص شيطاني ميتوانند شيطان را براي يك سال ازخانه هايشان دور كنند و زندگي خوب و آرام و عاشقانه اي داشته باشند .
در اين جشن هر شخصي موظف است كه براي دور كردن شيطان از خودش و كساني كه دوستشان دارد يك كدو تنبل را به شكل صورتك شيطاني بسازد .
نكته جالب اين است كه افراد متعصب به اين جشن بر اين عقيده اند كه اگر از كدو تنبل هاي تزئين شده آماده در فروشگاه ها استفاده كنند حتما شيطان به طور كامل از آنها دور نخواهد شد .
گروهي از طرفداران اين جشن ملي آمريكا بر اين باورند كه به وجود آمدن گرد باد ها و طوفان هاي شديد به دليل اين بوده است كه مردم در سال قبل به جشن هالوون بي توجهي كرده اند!

نكته جالب اين است كه گروهي منتقدان اعتقاد دارند كه اين جشن يك نوع سياست براي جذب توريست است چون در آمد آمريكا از فروش بليط هاي هالوون آنقدر زياد است كه برابر در آمد فروش نفت كشورهاي نفت خيز است!
پنج بيليون دلار هر ساله هزينه اين جشن در آمريكا است ولي در آمد حاصل از فروش و جذب توريست به هجده بيليون دلار ميرسد كه اين رقم باور نكردني است !براي جشن امسال تاكنون هجده هزار بليط براي نمايشهاي نيمه شب ترسناك خياباني در آمريكا فروخته شده است !
شايد روزي ما ايرانيان هم در اين جشن شركت كرديم ---شايد !


پائولو كوئليو، يكي از پرخواننده ترين ، و تاثيرگذارترين
نويسندگان امروز است.
هيات داورن جايزهي بامبي آلمان، سال 2001برخي او را كيمياگر واژههاميدانند و برخي ديگر، پديدهاي عامهپسند. اما درهر حال، كوئليو يكي از تاثيرگذارترين نويسندگان قرن حاضر است.خوانندگان بيشمار او از 150 كشور، فارغ ازفرهنگ و اعتقادات خود، اورا نويسندهي مرجع دوران ما كردهاند. كتابهاي اوبه 56 زبان ترجمه شدهاند و جداي ازآن كه همواره در فهرست كتابهاي پرفروش بودهاند، درتمام طول دوران ظهور او، مورد بحث و جدل اجتماعي و فرهنگي قرار داشتهاند.افكار، فلسفه و موضوعات مطرح شده درآثار او، بر ذهن ميليونهاخوانندهاي تاثير گذاشته است كه به دنبال يافتن راه خويش، و روشهاي تازه براي درك جهان هستند
فهرست آثار پائولو كوئليو و معرفی یک اثر
(1987) خاطرات يك مغ ، (1988)كيمياگر ، (1990) بريدا ، (1991) عطيه برتر ،(1992) والكيريها، (1994) كنار رود پيدرا نشستم و گريستم، (1994) مكتوب، (1996) كوه پنجم، (1997) كتاب راهنماي رزمآور نور، (1997) نامههاي عاشقانه يك پيامبر ، (1998) ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، (2000) شيطان و دوشيزه پريم، (2002) پدران، فرزندان و نوهها، (2003) يازده دقيقه.
پائولو كوئليو در سال 1947، درخانوادهاي متوسط به دنيا آمد. پدرش پدرو،مهندس بود و مادرش، ليژيا، خانهدار. درهفت سالگي، به مدرسهيعيسويهاي سن ايگناسيو درريودوژانيرو رفت و تعليمات سخت و خشك مذهبي، تاثير بدي بر او گذاشت. اما اين دوران تاثير مثبتي هم براو داشت.در راهروهاي خشك مدرسهي مذهبي، آرزوي زندگياش رايافت:ميخواست نويسنده شود.درمسابقهي شعر مدرسه، اولين جايزهي ادبي خودرا به دست آورد. مدتي بعد، براي روزنامهي ديواري مدرسهي خواهرشسونيا، مقالهاي نوشت كه آن مقاله هم جايزه گرفت.اما والدين پائولو براي آيندهي پسرشان نقشههاي ديگري داشتند.ميخواستند مهندس شود. پس، سعي كردند شوق نويسندگي را در اواز بينببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنايي پائولو باكتاب مدار راسالسرطان اثر هنريميلر، روح طغيان را در اوبرانگيخت و باعث روي آوردن او به شكستنقواعد خانوادگي شد. پدرش رفتار اورا ناشي ازبحران رواني دانست. همينشد كه پائولو تا هفده سالگي، دوبار دربيمارستان رواني بستري شد و بارهاتحت درمان الكتروشوك قرار گرفت. كمي بعد، پائولو با گروه تاتري آشنا شد و همزمان، به روزنامهنگاريروي آورد. ازنظر طبقهي متوسط راحتطلب آن دوران، تاتر سرچشمهيفساد اخلاقي بود. پدر و مادرش كه ترسيده بودند، قول خود را شكستند. گفتهبودند كه ديگر پائولو رابه بيمارستان رواني نميفرستند، اما براي بار سوم هماو رادر بيمارستان بستري كردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، ازبيمارستان مرخص شد و عميقا در دنياي دروني خود فرو رفت. خانوادهينوميدش، نظر روانپزشك ديگري را خواستند. روانپزشك به آنهاگفت كهپائولو ديوانه نيست و نبايد دربيمارستان رواني بماند. فقط بايد ياد بگيرد كهچهگونه با زندگي روبهرو شود. پائولو كوئليو، سي سال پس ازاين تجربه،كتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد رانوشت.
پائولو خود ميگويد : ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، درسال 1998 دربرزيل منتشر شد. تا ماه سپتامبر، بيشتر 1200 نامهي الكترونيكي و پستيدريافت كردم كه تجربههاي مشابهي را بيان ميكردند. در اكتبر، بعضي ازمسايل مورد بحث دراين كتاب ــ افسردگي، حملات هراس، خودكشي ــ دركنفرانسي ملي مورد بحث قرار گرفت. در 22 ژانويهي سال بعد، سناتورادواردو سوپليسي، قطعاتي ازكتاب مرا دركنگره خواند و توانست قانوني رابه تصويب برساند كه ده سال تمام، دركنگره مانده بود: ممنوعيت پذيرشبيرويهي بيماران رواني در بيمارستانها.
خلاصه ای از داستان:
اين کتاب، دومين بخش از مجموعه ی سه گانه ی "و در روز هفتم" است . رمانی درباره شيفتگی و جنون. ورونيکا دختر جوانی است که به دليل آزادی مطلق، مرگ را می جويد، اما فقط زندگی را می يابد. او نزديک يک هفته بين زندگی و مرگ سرگردان است، اما آگاهی اش از مرگ، سبب می شود شديدتر زندگی کند و کارهايي را انجام دهد که پيش از آن هرگز نکرده بود. به آن چه ندارد می انديشد و زندگی اش را دوباره ارزيابی می کند. او هر روز را معجزه ای می داند. اين کتاب بيان می کند که اگر انسان تعداد مسائل غيرمنتظره را در نظر بگيرد که می تواند در هر ثانيه از هستی شکننده ما رخ دهد،، به راستی هر روز برای او معجزه ای خواهد بود. کوئليو در داستان تکان دهنده ورونيکا، بر اساس تجربه شخصی خودش ما را به تماشای جهانی ورای زندگی روزمره می برد و از افرادی می گويد که در قالب های اجتماعی که از پيش به عنوان طبيعی در نظر گرفته شده اند، نمی گنجند، و خود را مجبور به يافتن راهی نوين می کنند. رمان های "کنار رود پيدرا" و "شيطان و دوشيزه پريم" دو بخش ديگر از مجموعه ی سه گانه "و در روز هفتم" هستند.

مطالعه کتاب جذاب"ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد به ردپایی های عزیز توصیه می شود. این کتاب با قیمت 1100 تومان در بازار کتاب موجود می باشد.
يكي از ترانههايي كه پائولو كوئليو سروده است:
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم.
روزي، درخيابان، درشهر،
پيرمردي را ديدم، نشسته برزمين،
كاسهي گدايي درپيش، ويولوني در دست،
رهگذران باز ميماندند تا بشنوند،
پيرمرد سكههارا ميپذيرفت، سپاس ميگفت،
و آهنگي سرميداد،
و داستاني ميسرود،
كه كمابيش چنين بود:
من ده هزار سال پيش به دنيا آمدم
و دراين دنيا هيچ چيز نيست
كه قبلا نشناخته باشم.


