شب يلدا يكي از كهنترين آيينها نزد ايرانيان است كه از ديرباز براي ما به يادگار مانده است.
اين طولانيترين شب را ايرانيان قديم نحس ميشمردند و معتقد بودند اين شب طولانيترين حمله اهريمن است.
اين شب طولاني، سرانجام در سحرگاه اول دي ماه با پيروزي روشنايي و زايش خورشيد يعني نشانههاي اهورا به پايان ميرسيد.
ايرانيان قديم سال را ۱۲ماه در چهار فصل سه ماهه و اين دوره را ۳۶۵ روز محاسبه كردهبودند كه آغاز سال عبارت بوداز دوباره زاده شدن يا دوباره پيدايي خورشيد و آن آغاز، اول دي ماه بود كهخورشيد از چنگال شبهاي اهريمن نجات مييافت و كم كم فرمانروايي خود را بر جهان ميگستراند.
در زمانهاي دور كه خبري از تلويزيون، ماهواره، اينترنت و سيستم گرمايش گاز و شوفاژ نبود، ايرانيان باستان براي اين كه شبهاي دراز و سرد زمستان را به خوشي دور هم بگذرانند، آتش روشن ميكردند تا مايه روشنايي و گرما بخش خانههايشان شود.
اين دورهم نشيني را "آتشان" ميناميدند و اكنون نيز در برخي روستاها به شب نشيني "آتشان" گويند.
مقدس و پاك دانستن آتش و علاقه به رنگ سرخ نيز از دلايلي بود كه در اين دورهم نشيني از ميوههاي سرخ تناول كنند، مولانا شاعر نامدار ايراني نيز سرخي را از خورشيد و بهترين رنگ ميداند.
ايرانيان باستان باور داشتند كه هر انسان چهار طبع دارد و خوردن غذاهاو ميوههاي متفاوت ازجمله هندوانه، انار، گردو، انجير و خرما تعادلبخش طبع انسان بوده و در شب نشينيها نيز از آن استفاده ميكردند.
سنت شب نشيني يلدا از زمانهايي كه تقويم اوستايي كاربرد داشت و شروع سال با فصل سرما همراه بود در فرهنگ كهن ما ريشه داشته است، بطوري كه به پيشواز چله بزرگ كه از اول دي ماه تا دهم بهمن ادامه داشت ميرفتند و اوج سرما در اين ۴۰روز بود و سپس چله كوچك شروع ميشد كه تا ۲۰اسفند ادامه داشت.
از جمله آداب ديگر ايرانيان باستان در شب يلدا، برنامهريزي براي آينده بود كه در جاي خود درخور تامل است.
در عصر حاضر نيز يلدا، شب مهر و دوستي، شب بيدار نشستن دركنار مادربزرگ و پدر بزرگها، شب قصههاي طولاني و خوردن تنقلات و آجيل و هندوانه است.
اين شب حتي در گذشتههاي نزديك نيز با شاهنامه خواني پدر بزرگها و سخن گفتن از اساطير، قهرمانان و مردان ايران زمين سپري ميشد.
هر چند مراسم شب يلداي امروز ما با اجدادمان متفاوت است اما هنوز هم "يلدا" براي ايرانيان خاطرات اجدادمان را زنده ميكند.
با اندك تشريفات باقي مانده از نسلها و روزگاران گذشته، "شب يلدا" شب مهر و دوستي و شب "شب چرهها" است.
مردم استان قزوين نيز همچون ديگر هموطنان ايراني، اين آيين كهن را با رفتن به خانه بزرگترها ميگذرانند.
مادر بزرگها با آوردن آجيل، انار، هندوانه و آخرين ميوههاي پاييزي به همراه فرزندان و نوهها تا بامداد به شادي ميپردازند.
به عقيده بزرگترها آوردن ميوههاي مختلف خشك و تر و ميوههاي سرخ فام كه به "شب چره" معروف است، همراه با خوراكيهاي ديگر شگون داشته و زمستان پر بركتي را نويد ميدهد.
در بعضي مواقع كه مادر بزرگها در آوردن تنقلات تاخير ميكنند كوچكترها شعر "هر كه نيارد شب چره - انبارش موش بچره" سر ميدهند، كه مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجيل ميكند.
در اين شب اغلب مردمقزوين با خوردن سبزيپلو با ماهيدودي و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله كشمش، گردو، تخمه، آجيل مشگلكشا و انجير خشك، شب نشيني خود را به اولين صبح زمستاني گره ميزنند.
به عقيده مادر بزرگهاي قزويني اگر در اين شب ننه سرما گريه كند باران ميبارد، اگر پنبههاي لحاف بيرون بريزد برف ميآيد و اگر گردنبند مرواريدش پاره شود تگرگ ميآيد.
يكي ديگر از آداب و رسوم "شب يلدا" فرستادن "خنچه چله" از سوي داماد به عنوان هديه زمستاني براي عروس است.
در اين خنچه براي عروس پارچه، جواهر، كلهقند و هفت نوع ميوه از جمله گلابي هندوانه، خربزه و سيب با تزئينات خاصي فرستاده ميشود.
از سرگرميهاي ديگر شب يلدا، تفال به ديوان خواجه شيراز و همدمي، همدلي و همزباني با " لسانالغيب حافظ شيرازي" است كه هم گرمابخش محافل خانوادگي است و هم فرحبخش دلها كه در واقع هم فال است و هم تماشا.
كشاورزان عقيده دارند كه اگر شب يلدا برف ببارد، آن سال حاصلخيز و پر بركت خواهد بود.
بارزترين نقطهاشتراك، رسوم شب يلدا در تمام نقاط ايران از جمله قزوين، ايجاد محافل مهر و دوستي و شادماني است.
سنتهاي ايراني داراي مفاهيم و مضاميني است كه رشتههاي عواطف، علايق و وحدت را در نهاد خانوادهها و جامعه گسترش داده و بر استحكام اين پيوندها با تكيه بر تاريخ پرافتخار "ايران زمين" اهتمام ميورزد.
بيژن جلالی مردی که با اشعار کوتاهش روح را به بازی در می آورد در روز يکم آذر ماه سال 1306 در تهران متولد شد تاريخ رفتنش از بين ما در تقويم روزگار بیست و چهارم 1378 در تهران است اما بيژن جلالی در تقويم یادها و خاطره ها هرگز از بين ما نرفته است رد پايي ها پيشنهاد می کنند که اگر تا حالا هيچ شعری از بيژن جلالی نخوانده ايد هر چه زودتر به سراغ اشعارش برويد و لحظه ايي فکر و روحتان را با خواندن اشعارش آرام کنيد .
کارنامه :
روزها(مجموعه شعر) انتشارات مرواريد
دل ما و جهان (مجموعه شعر ) انتشارات مرواريد
رنگ آب ها (مجموعه شعر) انتشارات نيل
آب و آفتاب (مجموعه شعر )انتشارات رز
نمونه ی از اشعار بی نهايت زيبای بيژن جلالی بزرگ به انتخاب ردپا :
به بهار راهی می جوييم
با گفتن بهار
و نوشتن بهار!
**************************
من زندگيم را
برای کس ديگری
زندگی کرده ام
که نمی دانم کيست
**************************
نمی دانم
ماهی بوی آب دريا می دهد؟
يا دريا بوی ماهی گرفته است!
**************************
گم کردن
چه رهايي بخش است
اگربدانيم
که
همه چيز را گم می کنيم
**************************
چون انسانی آزاد
بايد زيست
و چون جوانی آزاد
بايد مرد
**************************
اگر کسی مرا خواست
بگوييد
رفته باران ها را تماشا کند
و اگر اصرار کرد
بگوييد
برای ديدن طوفان ها رفته است
و اگر باز هم سماجت کرد
بگوييد
او رفته است
تا ديگر باز نگردد !
****************************
فريادی به بلندی تاريخ
ولی
تاريخ چه کوتاه است
برای
فرياد بلند ما!
***************************
نگاه تو خوبی و بدی را
يکسان می بيند
و لبخندت
که بر تاريکی
نقش می بندد
می بخشايد و عذاب می دهد .
***************************


